سفارش تبلیغ
صبا ویژن

 

دهم بهمن ماه ، به گاهی که پنجاه شب و پنجاه روز تا نوروز مانده، برای ایرانیان هماره شاد جشنی خجسته است که آن را سده می نامند.

دردل تاریک شب چه روشن است اینجا و در میانه این سرمای استخوان سوز! وه که چه گرم است اینجا ! آتش فروزان زبانه می کشد و آسمان می بوسد و گرما می بخشد و از ورای این زبانه سروشی به گوش می رسد. سروشی که گذر سختی و سرما و بازآمدن روزگاری خوش را نوید می دهد. از ورای این زبانه ها امید است که دوباره جان می گیرد و مهر است که در دلها فروزان می شود.

سد شبانه روز از آمدن زمستان بزرگ (ایرانیان باستان از روز نخست آبان تا پایان اسفند ماه را زمستان می خواندند!) می گذرد و پنجاه شب و پنجاه روز تا فرارسیدن تابستان بزرگ (آغاز فروردین تا پایان مهرماه) مانده است. در این هنگامه جشن سده برپای می شود که ارمغان نور است و گرما در دل سرما تا سرها را از گریبان برون آرد! و ایرانیان می دانند که برای ستیز با تاریکی و سرما این نه تیغ است که  به کار آید! آتش باید افروخت.

زود است که زمین زندگی از سر خواهد گرفت و مردمان شادمان از پشت سر نهادن سد روز سخت زمستانی و با امید به گذرا بودن پنجاه شب و پنجاه روز پیش رو، چشم به آمدن نوروز دارند تا روزگاری نو از سر گیرند. آتش سده در چنین هنگامه ای برپا می شود و از ورای هزاره ها و هزاران بار برافروختن، دیگربار زبانه می کشد تا از ورای سرگذشت هزاران ساله اش، "هوشنگ شاه پیشدادی" را ببینیم..

 بوته ای خشک، ماری سیاه و سنگ چخماغی که به آهنگ کشتن مار پرتاب می شود و چون به دیگر سنگی بر می خورد، از این برخورد، آتشی پدید می آید. هوشنگ شاه شادمان شد و اهورامزدا را سپاس گفت و نیایش کرد که چنین آتش بر او آشکار شد! پس آتش را گرامی داشت و آن روز را جشن خواند و فرخنده داشت.

برآمد به سنگ گـران سنگ خرد             هم آن و هم این سنگ گردید خرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ            دل سنگ گشت از ف_روغ آذرنگ

بگفتا فــــروغی است این ایزدی              پرستیــــد بایـــد اگر بخــــردی

شب آمد برافروخت آتش چوکوه           همان شاه در گــــرد او با گــروه

یکی جشن کر آن شب و باده خورد           ســـده نام آن جشن فرخنده کرد

زهوشنگ ماند این ســـده یادگار                 بســی باد چـون او دگر شهریار

آتش جشن سده در این هنگامه برافروخته می شود. برافروخته می شود تا فراموش نکنیم که رخن(ا رث) بران روشنایی هستیم. تا به یاد داشته باشیم که آتشی که هرگز نمیرد در دل ما ست. تا به یاد آوریم که هوشنگ شاه و دیگرانی که در این هزاره ها با پایمردی توانستند آتش را که آفریده نیک اهورایی و سوزاننده بدیها و گرمابخش دلهاست پاسداری کنند و برپادارند.

آتش جشن سده به پاسداشت آشکاری راز آتش و به فرخنده گی نزدیک شدن نوروز و به شادباش گذر سد روز از زمستان سرد و تاریک برافروخته می شود. برافروختنی همراه با نوای دف و آوای اهورایی ، بوی عود وکندر ، هلهله و فریادهای شادمانه و دست های به هم گره خورده و لبهای خجسته گو که یادآور مهر و همدلی هستند. همان همدلی که ایرانیان را از پی هزاره ها هم آوا می سازد تا با هستی(وجود) همه سختی ها و فشارها و تاخت و تازها و بیگانه گرایی شماری اندک و زخم زبان ها و دست درازی ها و  . . . به همه ناملایمات همچنان به پا ماند و واپس ننشیند.

 

با بهترین آرزوها برای آینده ایران و ایرانی .

 

نگوییم

بگوییم

قدیم

باستان

وقت

هنگام یا گاه  

وقتی که

هنگامی که

آخرین

واپسین 

اولین

نخستین  

وسط یا بین

میان

ارث

رخن  یا مرده ریگ

تحقیق

پژوهش

مبارک

خجسته یا همایون 

هلاک

کشته

مهلک

کشنده  

عمل یا فعل

کنش

فعال

کنشگر

عمر

زندگی

صد

سد

شصت 

شست 

راس

سر 

ید

دست

قدم

گام 

زراعت

کشاورزی

 

 شاد باشید.

 






تاریخ : شنبه 89/12/14 | 2:49 عصر | نویسنده : مصطفی حسن نژاد | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.